این وب برای همیشه تعطیل شد
ای دل ساده ما
ای دل ساده ما
+
نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 22:13 توسط خسته دل
|
سلام ای غروب غریبانه دل
سلام ای طلوع سحرگاه رفتن
سلام ای غم لحظه های جدایی
خدا حافظ ای شعر شبهای روشن

خدا حافظ ای قصه عاشقانه
خدا حافظ ای آبی روشن عشق
خدا حافظ ای عطر شعر شبانه
خدا حافظ ای همنشین همیشه
خدا حافظ ای داغ بر دل نشسته


تو تنها نمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دلهای خسته
تو را می سپارم به مینای مهتاب
تو را می سپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم اگر شب شکسته
تو را می سپارم به رویای فردا
به شب می سپارم تو را تا نسوزد
به دل می پسارم تو را تا نمیرد

اگر چشمه واژه از غم نخشکد
اگر روزگار این صدا را نگیرد
خدا حافظ ای برگ و بار دل من
خدا حافظ ای سایه سار همیشه
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم
خدا حافظ ای نوبهار همیشه

+
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 15:26 توسط خسته دل
|
زمانه بر سر جنگ است یا علی مددی
کمک ز غیر تو ننگ است یا علی مددی
گشاده کار دو عالم ز یک اشاره توست
به کار ما چه درنگ است یا علی مدد

اگه یه روز رفتی و دیگه برنگشتی بهت قول نمی دم که منتظرت بمونم، اما از تو می خوام وقتی اومدی یه شاخه گل مریم روی قبرم بذاری...
کمک ز غیر تو ننگ است یا علی مددی
گشاده کار دو عالم ز یک اشاره توست
به کار ما چه درنگ است یا علی مدد

اگه یه روز رفتی و دیگه برنگشتی بهت قول نمی دم که منتظرت بمونم، اما از تو می خوام وقتی اومدی یه شاخه گل مریم روی قبرم بذاری...
+
نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 21:51 توسط خسته دل
|
خدای اطلسی ها با تو باشد
پناه بی کسی ها با تو باشد
تمام لحظه های خوب یک عمر
بجز دلواپسی ها با تو باشد

پناه بی کسی ها با تو باشد
تمام لحظه های خوب یک عمر
بجز دلواپسی ها با تو باشد

+
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 19:45 توسط خسته دل
|
:دل می خری؟
پرسید چند؟
گفتمش: دل مال تو، تنها بخند
خنده کرد و دل ز دستانم ربود
تا به خود باز آمدم او رفته بود
دل ز دستش روی خاک افتاده بود
جای پایش روی دل جا مانده بود
پرسید چند؟
گفتمش: دل مال تو، تنها بخند
خنده کرد و دل ز دستانم ربود
تا به خود باز آمدم او رفته بود
دل ز دستش روی خاک افتاده بود
جای پایش روی دل جا مانده بود
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 14:31 توسط خسته دل
|
بچه
که بودم تا
10 میشمردم ، فکر میکردم آخر همه چی 10 هستش، می گفتن بابا رو چند تا دوست
داری می گفتم 10 تا، مادر 10 تا... حالا نمیدونم آخر غم داشتن
چقدره ، ولی میخوام بگم غم دارم قدر 10 تای بچگی...


+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 14:37 توسط خسته دل
|
ما در ره دوست نقص پیمان نکنیم... گرجان طلبید دریغ از جان نکنیم... دنیا گر از زیبارویان لبریز شود... ما پشت به دوستان قدیمی نکنیم...


+
نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 23:11 توسط خسته دل
|
.jpg)
صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو
یا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو
تو اگر کوچ کنی بغض خدا می شکند
صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 14:59 توسط خسته دل
|
من اگر اشک به دادم نرسد می شکنم اگر از ياد تو يادی نکنم می شکنم
بر لب کلبه ی محصور وجود، من در اين خلوت خاموش سکوت، اگر از ياد
تو يادی نکنم، می شکنم اگر از هجر تو آهی نکشم، تک و تنها، می شکنم
به خدا می شکنم...


+
نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 15:10 توسط خسته دل
|

تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم
تو را به جای همه روزگارانی که نمی زيسته ام دوست می دارم
برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای خاطر نخستين گلها
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که دوست نميدارم دوست می دارم
تو را برای خودت ، پاکیت ، مهربانیت دوست می دارم
تو را بی ریا دوست می دارم
سپيده که سر بزند در اين بيشه زار خزان زده شايد دوباره گلی برويد شبيه آنچه در بهار بوييديم
پس به نام زندگي هرگز مگو هرگز...
تو را به جای همه روزگارانی که نمی زيسته ام دوست می دارم
برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای خاطر نخستين گلها
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که دوست نميدارم دوست می دارم
تو را برای خودت ، پاکیت ، مهربانیت دوست می دارم
تو را بی ریا دوست می دارم
سپيده که سر بزند در اين بيشه زار خزان زده شايد دوباره گلی برويد شبيه آنچه در بهار بوييديم
پس به نام زندگي هرگز مگو هرگز...
+
نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 18:23 توسط خسته دل
|

